محمد زهری
۱۳۹۴ دی ۶, یکشنبه
شب نامه (۴)
کاری از روزبه نوید
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
به ستاره گفتم:
«چشم تو روشن،
که به بیداری خود،
چشم مرا می بینی.»
ویرایش از تارنمای داریره المعارف روشنگری
پایان
شب نامه (۳)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
آتش کبریتی
در پناه مشتی،
دور از باد
ـ تا دلی، گرم و زبانی، گرم
باشد ـ
شمع کافوری را آتش زد .
ویرایش از تارنمای دایره المعارف روشنگری
پایان
شب نامه (۲)
عکس از روزبه نوید
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
مرغِ دلتنگی
که ز دیداری
خالی بود
در به در،
در قفس سُربی شب
جادهٔ شیری صبحی
را می جست.
ویرایش از تارنمای محمد زهری
پایان
۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه
شب نامه (۱)
کاری از روزبه نوید
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
ـ همهٔ شب ـ
آینهٔ طاقچهٔ تاریک
گلهٔ رنگ و خط عالم را
از گذرگاه نگاه،
رم داد
که
پلنگان سیاهی
، از
چشمهٔ چشمش
،
آب می نوشیدند
.
ویرایش از تارنمای محمد زهری
پایان
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)