۱۳۹۵ آبان ۲۷, پنجشنبه
۱۳۹۵ خرداد ۱۹, چهارشنبه
شب نامه (۲۹)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
· شبی از شب ها
· ناودانی که غریبانه ـ همه شب ـ می خواند،
· به زلالی که نهایت را در شب
· با خود داشت،
· گفت:
· «خوب و خوش آمدی، ای روشن.»
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
۱۳۹۴ بهمن ۲۶, دوشنبه
شب نامه (۲۸)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
تب روز از تاب افتاد.
تن من اما،
کوره ای بود که می سوخت و
می سوخت.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
پایان
شب نامه (۲۷)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
دلکی را که رماندی
تن به تقدیر فرومایه سپرد و
به پناه آمد
زیر چتر پرِ بشکستهٔ خویش.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه
شب نامه (۲۲)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
شب من خوش بود.
شب تو خوش باد،
که نشستی و به هم پیوستی،
صورتِ دخترِ دردانهٔ شاه پریان را
در باور.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
۱۳۹۴ بهمن ۷, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)






