محمد زهری
۱۳۹۴ بهمن ۲۶, دوشنبه
شب نامه (۲۸)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
تب روز از تاب افتاد.
تن من اما،
کوره ای بود که می سوخت و
می سوخت.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
شب نامه (۲۷)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
دلکی را که رماندی
تن به
تقدیر فرومایه
سپرد و
به پناه آمد
زیر
چتر پرِ بشکستهٔ خویش
.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
شب نامه (۲۶)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
شب
من
روزی
بود.
که به نرمی می بافت،
عنکبوت مهتاب،
در تن پنجره، تاری ز لعابی روشن.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه
شب نامه (۲۵)
کاری از روزبه نوید
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی
از
شب ها
عطشی
داشتم
از آتش شوق
دیدار.
آب نوشیدم،
نوشیدم،
از کوزهٔ صبر،
تا پیامی از
روز
آمد.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
شب نامه (۲۴)
کلون (کلند):
قفل چوبی که درقدیم پشت در حیاط کار می گذاشتند و در را با آن میبستند
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی
از
شب
ها
که درِ کوشک
شب
را به
کلون
پیوستند،
ای سحرگاه
، تو را نازم و بازوی سپیدت را،
که کلید
نفَس خرم تو،
قفل هر بسته
گشود
.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
شب نامه (۲۳)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی
از
شب
ها
سحری
داشت که
خون
با سرودی که نمی مُرد و نخواهد مُرد،
خاک را رنگین ساخت
و
سحرها
،
همه بعد از آن
شب
خونین
شد.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
شب نامه (۲۲)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی
از
شب ها
شب من خوش بود.
شب
تو خوش باد،
که نشستی و به هم پیوستی،
صورتِ دخترِ دردانهٔ شاه پریان را
در باور.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
شب نامه (۲۱)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
·
شبی
از
شب
ها
·
تو مرا گفتی:
·
«
شب
باش
»
·
·
من که
شب
بودم و
·
شب
هستم و
·
شب
خواهم بود
·
شبِ شب
گشتم،
·
به امیدی که تو
فانوس
نظرگاه
شب
من باشی.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)