اثری از حسین رزاقی
محمد زهری
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
تهران ـ شهریور ۱۳۴۲
وقتی تو نیستی
تا روز نو، نگارِ شگون* گیرد
من نیز ـ ای پناه،
ای دلنواز، ـ
تنها ترین پرندهٔ بی آشیانه ام
الفت به هیچ آب و گِل ام نیست
پندار بی تو بودن و سر سبزی
ـ حتی برای یک نفس عمرـ
پندار خام کِشتهٔ دیم** است و خشکسال
دل،
ـ این بی قرارـ
چون خانه در غروب خزان، تنگ می شود
وقتی تو نیستی
انگار شهرِ همهمه، خالی است
ره، رهگذار را
ـ از وحشت سرایت طاعون ـ
از خویش رانده است
با من که خوابگردِ غریبم،
یک در، به روی پیک پیامی، گشاده نیست.
وقتی تو نیستی
من نیز نیستم.
*شگون: میمنت، خجستگی
**دیم: زراعت با آب باران
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان




