۱۳۹۴ بهمن ۷, چهارشنبه
شب نامه (۱۴)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها،
به تماشا بنشین
تیر چالاک شهابی را
که در انبانهٔ شب گم گردد
و به یاد آر، که ما نیز شبی
- یا روزی -
این چنین در قدم مرگ فرو می افتیم.
ویرایش از تارنمای دایره المعارف روشنگری
پایان
پایان
شب نامه (۱۳)

محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
· شبی از شب ها
· دیو می خواست که از روزنهٔ بیداری،
· خاک وحشت پاشد در چشمم،
· تو که خوبم بودی،
· قصّه گفتی،
· گفتی،
· تا خوابم کردی.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
پایان
شب نامه (۱۱)

محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها
تا که بر سفرهٔ شب
ـ خوانِ خرابِ بیدار
که ز سر چشمه جام آمده بود ـ
همه رنگی باشد،
طبق ماه، تمام آمده بود.
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
پایان
۱۳۹۴ دی ۲۳, چهارشنبه
۱۳۹۴ دی ۲۲, سهشنبه
شب نامه (۹)
%20www.ali-hort.blogsky.com.jpg)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
از مجموعه برای هر ستاره
گل شب بو،
خورجین پُرِ بو را نگشود،
که زمستان
از کوهستان
چار نعل آمده بود.
ویرایش از تارنمای محمد زهری
پایان
۱۳۹۴ دی ۱۶, چهارشنبه
شب نامه (۸)

محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
از مجموعه برای هر ستاره
پچ پچ گنگی
- در خلوت یک کوچه -
طرح فریادی را،
در روشن فردا،
می ریخت.
ویرایش از تارنمای دایره المعارف روشنگری
پایان
شب نامه (۶)
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
شبی از شب ها از مجموعه برای هر ستاره
خردک آواز دل غمگینی،
در مصب بودن
آنگه
نابودن،
ناگهان
- خسته -
فروماند ز راه.
ویرایش از تارنمای محمد زهری
پایان
اشتراک در:
پستها (Atom)







