عکس از روزبه نوید
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
از مجموعه برای هر ستاره
تهران ـ شهریور 1342
بی تو ماندم تا حسرت را
دمسازی باشم
تلخ و زهر آلوده یادی را
آوازی باشم
تا در گوش شب، مویم،
گویم:
«غم هستم
خاموشی را همدم هستم.»
باغی بودم،
باغی با فرشی از گل،
پر بار
اینک خاکی هستم، خوار
این را از تو دارم
از «بی تو بودن»
شهری بودم،
شهری با ابری از نور
پر شور
اینک دشتی هستم، کور
این را از تو دارم
از «بی تو بودن»

بازِ روحم، پروازی داشت
می پنداشت:
«در باز است
از خاک
تا افلاک
راهی نیست»
هان ـ ای بینایان! ـ این آن باز است
با چشمی بسته، پری بشکسته
بی پروازی ـ حتی ـ از خاک
بر خاک
ـ نه تا افلاک ـ
اینک غم هستم
خاموشی را همدم هستم
حسرت را دمسازم
یادی از آوازم
اینها را از تو دارم
از «بی تو بودن»
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
پایان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر