عکس از روزبه نوید
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
تهران - شهریور 1339
هر حکایتی، شکایتی است
قصه ای، ز غصه ای است
از غروب آشتی، کنایتی است
نه دگر کبوتر دلی که پر زند
در هوای پاک و روشن نوید
خو گرفته با غبار راه
دیده ی سپید
سینه ی سیاه
هر دریچه ای که باز می شود
از شکاف آن
دست استغاثه ای دراز می شود
هر ترانه ای که ساز می شود
ناله ی نیاز می شود
با خمیر ِ لحظه های بی درنگ مان
مایه ی گلایه ای است
آفتاب و ماهتاب
آفریدگار ِ سایه ای است
ای شکوفه های خرم ِ بهار،
خسته ایم
بسته ایم
تا در این خزان جاودان نشسته ایم
ای ستاره های آسمان ِ پاک،
مانده ایم
رانده ایم
تا به خاک تیره، دل نشانده ایم
گوش ما پر از دریغ ِ روزگار
خود چو روسپی، در انتظار سنگسار
هر حکایتی ، شکایتی است
قصه ای، ز غصه ای است
از غروب آشتی، کنایتی است.
پایان
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر