محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
تهران - ۹ شهریور ۱۳۳۵
از مجموعه برای هر ستاره
تهران - ۹ شهریور ۱۳۳۵
سال های سال
با طلوع آفتاب زرد، روی بام های سرد
با سکوت شامگاه درد
دیده ی بس ره نشین بردبار
در بلور بی غبار اشک های انتظار
شد سپید
سال های سال
دامن بس گل شکافت
سینه ریز دشت از یاقوت سرخ لاله، زینت یافت
غنچه ها خندید
لیکن از نی، غنچهٔ بی رنگ و بویی هم نرویید،
تا به پاس چشم بازش سر رسد چشم انتظاری ها
سال های سال
از گل نی - زشت یا زیبا -
هیچ بیگانه و یا هیچ آشنا
آتش وصلی نتافت
هیچ بادی در گذار خود ز نیزاران بی انجام
برگی
از بویی نیافت
لیک، من، یک روز
از گل نی دسته ای دیدملیک، من، یک روز
کاندر آن، آواز یار رفته ی خود را شنیدم.
پایان
ویرایش از تارنمای دائره المعارف روشنگری
ویرایش از تارنمای دائره المعارف روشنگری

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر