محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
حسنک در (۹ تیر ۱۳۳۱)
نیلوفر کبود سپهر، از گزند شام
چون لاله ای سیاه، غم تیرگی چشید
گیسوی شب به چهرهٔ رخشان آسمان
آشفته گشت و پرده آشفتگی کشید
اشک ستارگان به رخ آبگیر دور
لغزید چون جرقه ی الماس تابناک
از پرتو لعاب وشی ، عنکبوت ماه
تاری تنید، بر تن افسرده جان خاک
اشباح، زیر بوته و در سایه های برگ
از خواب روز، جسته غضبناک و بی شکیب
در زیر تازیانه و فریاد باد شب
ارواح، از فراز، روان در رگ نشیب
شب، غم به سینه ریزد و در تنگنای تار
دل را کند ز خاطره ی عشق، پر عذاب
امشب ـ چو هر شبی ـ دل تنگم به یاد او ست
تا شب، ز جام صبح ، چشد نور آفتاب
پایان
ویرایش از تارنمای دائره المعارف روشنگری
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
حسنک در (۹ تیر ۱۳۳۱)
نیلوفر کبود سپهر، از گزند شام
چون لاله ای سیاه، غم تیرگی چشید
گیسوی شب به چهرهٔ رخشان آسمان
آشفته گشت و پرده آشفتگی کشید
اشک ستارگان به رخ آبگیر دور
لغزید چون جرقه ی الماس تابناک
از پرتو لعاب وشی ، عنکبوت ماه
تاری تنید، بر تن افسرده جان خاک
اشباح، زیر بوته و در سایه های برگ
از خواب روز، جسته غضبناک و بی شکیب
در زیر تازیانه و فریاد باد شب
ارواح، از فراز، روان در رگ نشیب
شب، غم به سینه ریزد و در تنگنای تار
دل را کند ز خاطره ی عشق، پر عذاب
امشب ـ چو هر شبی ـ دل تنگم به یاد او ست
تا شب، ز جام صبح ، چشد نور آفتاب
پایان
ویرایش از تارنمای دائره المعارف روشنگری
ویرایش از تارنمای دائره المعارف روشنگری
.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر