محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
تهران ۱۷ اریبهشت ۱۳۳۳
سحر در بستر غم خفته بودم
به گوشم آشنا آواز آمد
سراسیمه دویدم، سوی ایوان
دلم در سینه در پرواز آمد
پرستو، کولی دنیا نوردم
بهار آمد، گل آمد، باز آمد
رمید آواره از بامم به افسون
به افسوس از خطای ناز آمد
بهار آمد، گل آمد، او نیامد
نمی دانم که را دمساز آمد
به همراه پرستو رفت، لیکن
به ره ماند و پرستو باز آمد
پایان
ویرایش از تار نمای دائره المعارف روشنگری

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر