تابلوی امید و آتش
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
تهران - ۸ دی ۱۳۳۱
رنج و عذابم دهید
شرنگ نابم دهید
وحشی و سنگیندل و دژخیم وار
همچو گنه کرده عقابم دهید
نهان کنید آب جگر ساز را
نشان صحرای سرابم دهید
چون طلبم راحت نوشین مهر
به سنگ کوبنده، جوابم دهید
کور و فرو مانده به بی راه درد
قدرت چاپار شتابم دهید
تیغ سبکقدر، گمانم کنید
در عطش بادیه، آبم دهید
شمع فروزنده ی عیشم کُشید
تیرگی پر ّ عذابم دهید
بی اثر مستی نوش آفرین
تلخی صد خم شرابم دهید
به چشم قحطی زده و شوره زار
سرشک بسیار سحابم دهید
همچو یکی زاهد پرهیزگار
دلهره ی روز حسابم دهید
زجر عتابم دهید
سوز ربابم دهید
...
...
ولیکن از این دل امیدوار
کس نتواند که بگیرد امید!
پایان
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر