عکس از روزبه نوید
محمد زهری
از مجموعه برای هر ستاره
تهران ـ تابستان ۱۳۴۰
از مجموعه برای هر ستاره
تهران ـ تابستان ۱۳۴۰
سراغی نیست
ز مرد ِ مرد
به ایوان پلید خانه ی بی زاد و رود ما، چراغی نیست
اجاق نسل ما کور است و درد ما همه این درد.
تپش در کوه و جوشش در بیابان است
عَصِیر* خون گرمی در کمرگاه بهاران است
ولی از جنبشی خالی است رگ هامان
عطش های شگرف شهوت اجداد
ـ بنای آفرینش های جاویدان ـ
فروکش کرده در ما، سال های سال
نه بذری ، بذر
نه خاکی، خاک
عقیم از زادن ایم و عاجز از بنیاد
سترون، پاک
زمرد ِ مرد
همه نامرد ِ نامرد ایم و درد ما همه این درد.
*: (عَصِير به چكيده و عصاره هر چيزى اطلاق می شود و همچنین به آب ميوه ای كه كنسرو شده باشد.)
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
پایان
پایان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر